بایگانی ماهانه: آوریل 2013

گفتگوی ابوکافر و ابوماله در صدر اسلام !

ابوکافر: چرا در قرآن گفته شده کافرها نجس هستند؟!
ابوماله: عزیز من این ها تفسیر داره ، آیا شما خوندی تفسیرش رو ؟!

ابوکافر: چرا آقای الله توی قرآن به کافران و دگراندیشان بد و بیراه گفته و اون ها رو به خر و خوک و سگ و بوزینه تشبیه کرده ؟

ابوماله: این هم تفسیر داره،شما باید بری تفسیر این ها رو بخونی ببینی منظور واقعی الله چی بوده ! من مطالعه ی کتاب «تفسیر ، تفسیر است» نوشته ی آیت الله نقی شریعتی رو به شما توصیه می کنم.

ابوکافر: چرا مسلمانان به کافران احترام نمی گذارند و برای اون ها حق زندگی قائل نیستند ؟

ابوماله: نه برادر اینطور نیست، شما برو کتاب تفسیر النقی رو بخون کامل توضیح داده
ابوکافر: مگه این مفسرها چه کسانی هستند؟ این کتاب های تفسیر رو چه کسانی نوشتند جز آخوندها؟

ابوماله: هر آخوندی که نمی تونه تفسیر بنویسه ، باید درجه ی اجتهاد داشته باشه. در ضمن آخوند باید آخوند باشه ، آخوندی که آخوند نباشه آخوند نیست !

ابوکافر: اینی که گفتی یعنی چی؟

ابوماله: این یک جمله ی فلسفی و پرمحتوا هست و ما از فهمش عاجز هستیم . برای درک اون باید بریم تفسیرشو بخونیم !

(گفتگوی ابوماله و ابوکافر نقوی – سال 92 هجری قمری)

دیوارنویسی و خطرات احتمالی آن !

یک کافر نقوی مشغول نوشتن شعار » آی نقی» بر روی دیوار بود . ابولاشی از آنجا رد می شد صحنه را دید ولی نپسندید ! بنابراین بلافاصله به کلانقری محل رفت و به ابوچماق خبر داد که یک نفر مشغول شعار نویسی است ، عجله کن که بیضه ی اسلام در خطر است!

پس هر دو سوار شتر شدند و به سمت محل یاد شده حرکت کردند

ابوچماق گفت: چه می کنی ای گستاخ ؟! این چیست که می نویسی؟آیا امام معصوم ما را مسخره می کنی؟ مگر نمی دانی هتاکان به اعمه ی اطهار تبدیل به سوسک خواهند شد؟

ابوچماق که خون جلوی چشمانش را گرفته بود به تقلید و نیابت از امام معصوم چماق خود را بالا برد تا آن کافر را به دو قسمت مساوی تقسیم کند ، ولی کافر که زیرک تر از این حرف ها بود پا به فرار گذاشت و از دور برای ابوچماق شکلک در آورد !

(شعارنویسی بر روی دیوار و خطرات احتمالی آن)

واکنش امام نقی به گرانی ها !

ابوشاکی نزد امام آمد و گفت : یا نقی ! گرانی بیداد می کند ، آمار بیکاری افزایش یافته ، فقر و اعتیاد همه گیر شده است ، مردم سامرا به روزمرگی افتاده اند ، جوانان آه ندارند که با ناله سودا کنند ، آمار ازدواج کاهش یافته ، آمار ….

ناگهان صدای ابوشاکی خاموش شد و امام نقی که از ذوالنقارش خون می چکید زیر لب با خونسردی گفت : مردک ملعون چقدر غر می زد ! بابا صد دفعه گفتم اینقدر کشش ندید ، کشش ندید دیگه!