بایگانی ماهانه: آوریل 2012

در مورد بند «دو الف» بیشتر بدانید …

بند 2 الف، بخشی از زندان اوین است که مستقیما تحت نظر اطلاعات سپاه پاسداران کنترل و اداره می شود. با تاسیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران درمهر ماه سال 1388، این نهاد نقش رسمی تر و گسترده تری در سرکوب مخالفان و معترضان پیدا کرد و به همین دلیل، بند 2الف به یکی از مهمترین >بازداشتگاه های مورد استفاده اطلاعات سپاه بدل شد. به این ترتیب، بازداشتگاهی که تا پیش از سالهای اخیر، فقط برای برخی از زندانیان خاص یا بسیار مهم استفاده می شد، تبدیل به مکانی شد که بسیاری از جوانان وبلاگ نویس، روزنامه نگار، فعال زنان و حقوق بشر و یا حتی معترض ساده خیابانی را در آن تحت بازجویی و شکنجه قرار می دهند.

به خصوص اینکه مرکز بررسی جرائم سازمان یافته سپاه پاسداران که بخشی از
اطلاعات سپاه است در اجرای پروژه های متعدد سرکوب فعالان سیاسی و معترضان پس از اعتراضات خیابانی سال 1388، از امکانات این بند برای نگه داری مجموعه فعالان حقوق بشر، وبلاگ نویسان و سایر فعالان در حوزه مجازی و نیز متهمان به تولید سایتهای پورنوگرافیک و بازجویی از آنان استفاده کرده است.

بند 2 الف از دو ساختمان جداگانه که از طریق یک حیاط به هم وصل می شوند تشکیل شده است. در یکی از ساختمانها سلولها قرار دارند و در دیگری، اتاقهای شکنجه و بازجویی و اتاق اعتراف گیری. این بند تا قبل از انتخابات بخش زنان نداشته و بعدها به آن اضافه شده است. غیر از بخش زنان، اتاقهای بازجویی و سایر بخش های بند هم از پس از سال 88 تاکنون مدام توسعه یافته اند

در دهه 60 در سراسر ایران، تمام زندانها دارای ابزار و ادوات شکنجه هایی از قبیل قپانی، کابل، شلاق و در مواردی سوزاندن اعضای بدن و آزار جنسی و تجاوز یا ادوات دیگر بوده اند . کمتر زندانی ای است که در دهه 60 زندانی بوده و از شکنجه به وسیله کابل و شلاق شدید در کف پا و یا بقیه اعضای بدن و طولانی مدت در امان مانده باشد.

در آن دوره اساسا شکنجه برای گرفتن اطلاعات تشکیلاتی و روابط زندانی به کار برده می شد. بسیاری از زندانیان اما با مقاومت موثر خود بازجویان را در رسیدن به هدف خود شکست دادند و مجبور به تحمل حبس های طولانی شده و یا اعدام شدند. حبسی که هیچ انتهای قابل حساب و کتابی نداشته و در بسیاری موارد مثل سال 67 با کشتار وسیع زندانیانی پایان یافت که در واقع حتی بسیاری از آنان دوره زندان خود بر اساس حکم شان را نیز گذرانده بودند.

هدف از نوشتن این گزارش، آگاهی رسانی پیرامون بند 2الف و شیوه های بازجویی و شکنجه ای است که در آن مرسوم است. مخاطبان درجه اول این مطلب، فعالان سیاسی و مدنی، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و کلیه کسانی هستند که خود یا اطرافیانشان ممکن است در آینده دور یا نزدیک در بند 2الف گرفتار شوند. بنابراین، تمرکز اصلی این گزارش بیان برخی از نکاتی است که در شهادت زندانیان مختلف تکرار می شود و توصیه های امنیتی که از دل این شهادت ها بیرون آمده است.
توصیه هایی که در این گزارش آمده است نه تنها برای کسانی که ممکن است در 2الف گرفتار شوند که برای کسانی که از سوی سایر مقامات امنیتی و انتظامی نیز بازداشت یا بازجویی می شوند، مفید است.

ویژگی های بند 2الف

تقریبا تمامی روشهایی که در بند 2الف به کار برده می شود، پیش از این یا هم اکنون نیز از سوی سایر نهادهای امنیتی در دوره های مختلف جمهوری اسلامی استفاده شده است. تفاوت در اینجاست که در 2الف، تمامی این شیوه ها که می توانند با هم اعمال شوند، عمدتا معطوف به یک هدف است، که آن گرفتن اعتراف ویدئویی از زندانی است. اگر چه پیش از این نیز نهادهای اطلاعاتی مختلف، برخی از زندانیان را آنقدر تحت فشار قرار می دادند تا مجبور به اعترافات ساختگی تلویزیونی شوند اما این روندی نبود که در مورد تمامی زندانیان بدون استثنا طی شود. به این معنا، در 2الف بازداشت هر زندانی از هر نقطه ای که شروع شود و هر روندی که بسته به میزان مقاومت یا پیچیدگی پرونده او طی کند، قرار است به یک نقطه ختم شود و آن، نشاندن زندانی جلوی دوربین است. همانطور که خواهیم دید، این فیلمها کاربردهای متنوعی دارند. از آنها، برای پخش در (مستند)شوهای تلویزیونی استفاده می شود، به عنوان مدرک در دادگاه استفاده می شوند و حتی به عنوان ابزار فشاری بر زندانی و خانواده وی به خصوص زمانی که فیلم درباره روابط خصوصی است استفاده می شود.

*برخی از ویژگی های بند 2الف به شرح زیر است:
تلاش و اصرار برای مخفی نگه داشتن خبر دستگیری زندانی

ماموران اطلاعات سپاه معمولا از صحنه دستگیری فرد فیلمبرداری می کنند. در عین حال به نظر می آید افراد دستگیر شده در هنگام انتقال به زندان اوین و در هنگام ورود به محوطه در هیچ کجا ثبت نمی شوند. در واقع زندانی در جایی حضور رسمی ندارد.

*بازجویی های ممتد و فشرده، تعدد بازجویان، استفاده از شیوه حمله و ارعاب و تهدید و تطمیع و تلطیف به صورت همزمان، روانشناسی زندانی قبل از بازداشت، ایزوله کردن زندانی و جدا کردن او از زمان و مکان واقعی

در این بند زندانی بدون وقفه به زیر بازجویی کشانده می شود. بازجویی هایی که روزانه تا 8، 10 یا 12 ساعت و گاهی هفته ها طول می کشد. در این روند طبق شهادت زندانیانی که این بند را تجربه کرده اند، روش های معمول بازجویی، اجرای نقش بازجوی خوب و بازجوی خشن (پلیس خوب و پلیس بد) ، داد و فریاد و ریختن چند نفر بر سر فرد زندانی و … به طور هم زمان و در طول روز و برای روزهای پیاپی اجرا می شود. در برخی از موارد حتی تا 7 نفر به طور همزمان از یک زندانی بازجویی می کردند یا در جلسه بازجویی حضور داشته و نقش های مختلفی را اجرا می کرده اند. روش هایی که تا کنون به دلیل بی اطلاعی زندانیان و غافلگیر شدنشان، متاسفانه در اکثر موارد نتیجه داده است. نمونه های دیگری که نشان می دهد بازجو با دادن سیگار، اجازه تماس تلفنی با خانواده یا حتی دادن چای و میوه، جوان زندانی را به نوعی مدیون خود می کند. جوانی که بدون تجربه چنین بازجویی هایی و بدون اطلاع از این روش های بازجویی، با کوچکترین” محبتی” از سوی بازجو، او را تنها “ناجی” خود دیده و در مواردی به طور کامل به خواسته های “این” بازجو بدون اینکه آگاه باشد، پاسخ می دهد.

بازجوی به اصطلاح خوب در این میان آن کسی است که دائم به بازجویی که دارد به زندانی فحاشی میکند می گوید: “حاج آقا اجازه بدین من باهاش حرف بزنم.” یا به زندانی می گوید:” من قول دادم که تو با زبون خوش همکاری میکنی. والا من دیگه می سپرمت به اونها تا با شیوه های خودشون باهات کار کنن. خودت می دونی. از من گفتن!”

این نوع بازجو به طور مدام به زندانی ای که چشم بند به چشم دارد از زندگی و تحصیلاتش می گوید، با زندانی وارد چالش فکری می شود و زندانی علاقه مند به مسائل سیاسی و اجتماعی را به خود علاقه مند می کند. در چنین رابطه ای ست که او (بازجوی خوب) به طور سمبلیک به “ناجی” بدل می شود و در روند شست و شوی مغزی زندانی نقش عمده ای بازی می کند. این بازجوست که بعدا و در پایان شکستن فرد، او را به جلوی دوربین اعتراف می کشاند. البته برای اینکه محاسن وجود این بازجو دائم به زندانی گوشزد شود، بازجویان دیگر دائم در حال فحاشی و عربده کشی و تهدید و تهدید به تجاوز و حمله و مشت و لگد پرت کردن هستند و این بازجوی خوب گاهی اوقات اونها رو به آرامش دعوت می کند و قول می دهد که در مورد این زندانی نیازی به این “کارها” نیست.

زندانی باید بداند که با یک تیم بازجویی طرف است که مدتها بر روی روحیات و روابط و نظرات او از طرق مختلف مثل هک کردن میل یا ورود به فیس بوک فرد و یا مطالعه وبلاگ او و یا گرفتن اطلاعات به صورت تک نویسی از دیگر دوستان و آشنایانش، کار و مطالعه کرده اند.

متاسفانه بسیاری از زندانیان فکر می کنند آنها هستند که دارند بازجویان را بازی می دهند! این حد از اعتماد به نفس و دست کم گرفتن سیستم بازجویی و شکنجه روحی باعث خواهد شد که ضریب خطای شما بالا برود. آنچه به نظر شما اطلاعات بی ارزشی می آید برای بازجو و در کنار اطلاعاتی که دیگرانی مثل شما داده اند، مجموعه ای از اطلاعات گرانبها را تشکیل می دهد.

تلاش برای گرفتن پسوورد های ایمیل، فیس بوک و آیدی های چت فرد زندانی و همچنین تلاش برای گرفتن تک نویسی از فرد در مورد دوستان و آشنایان خود نشان می دهد که همه این اطلاعات هر چند جزئی برای بازجو مهم است. والا این همه وقت و انرژی برای گرفتن ان صرف نمی کردند. حربه اینکه “ما همه چیز را می دانیم! فقط می خواهیم بدانیم تو تا چه حد با ما همکاری می کنی!” که دائما از سوی بازجویان به کار می رود دروغی بیش نیست.
حتی اگر آنها خیلی چیزها بدانند، دسته بندی و حفظ اطلاعات به مفید، غیر مفید و مضر برای فرد زندانی و دوستانش امری حیاتی ست.
همانگونه که اینترنت به ما امکاناتی عرضه داشته، به بازجویان و پدافند سایبری سپاه نیز امکاناهی برای تعقیب و شناسایی افراد را می دهد. بدانیم که ما در فضای مجازی تنها نیستیم.

*ایزولاسیون

سلول انفرادی به عنوان روش معمول ایزولاسیون در این بند کارکرد گسترده ای دارد. به خصوص وقتی زندانی را در سلولهای دارای توالت قرار می دهند، او را در حالت ایزولاسیون مطلق می گذارند. در این شرایط، زندانی جز در ساعات طولانی بازجویی که تحت کنترل بازجویان است، در سلول خود و بدون هیچگونه ارتباطی با بیرون است.

جدا کردن زندانی از زمان و مکان واقعی با روش های گوناگون فشار روانی بر او، یکی دیگر از روش هایی است که بازجویان این بند به طور سیستماتیک سعی در اعمال آن دارند. بی اطلاع نگه داشتن زندانی از وضعیت خانواده، اخبار بیرون و همینطور زندانیان دیگر، تغییر دائم سلول برای دامن زدن به حس جدید بودن و غریبه بودن فضا برای زندانی و حتی تغییر اتاق های بازجویی و … همه روش هایی هستند که بازجویان تعلیم دیده سپاه برای تعمیق حس انزوا به آن دست می زنند.

* هدفمند بودن بازجویی ها برای کشاندن فرد زندانی به اعترافات ساختگی در مقابل دوربین های اطلاعات سپاه

فیلمبرداری

تجربه و شهادت زندانیان بند 2الف نشان می دهد که با اطلاع یا بدون اطلاع زندانی از تمام صحنه های بازجویی فیلمبرداری صورت می گیرد. برخی از زندانیان شهادت می دهند که در اتاقهای بازجویی دوربین مداربسته وجود دارد.

در اکثر موارد به فرد زندانی اطمینان داده می شود که این کار فقط برای مدارک یا کارهای داخلی خودشان است. اما فیلم هایی که در برنامه هایی چون بیست و سی و یا در پرس تی وی (کانال تلویزیونی انگلیسی زبان رژیم جمهوری اسلامی) پخش شده است، نشان می دهد که ماموران اطلاعات سپاه با بریدن تکه های مورد نظرشان، می توانند هر جمله ای را بر علیه خود زندانی و اصولا بر علیه مجموعه مخالفین این نظام به کار بگیرند.

برای تهیه این به اصطلاح اعترافات، لباس عادی زندانی را که هنگام دستگیری به تن داشته به او داده و از او می خواهند که لباس زندان را از تن در آورده و با لباس خودش برای پاره ای از سوالات آماده شود. در مواردی نیز به بهانه آزاد کردن فرد لباس هایش را به او می دهند و بعد او را که منتظر آزادی است مجددا به اتاق بازجویی می برند.

اعترافاتی که با قول عدم پخش و استفاده داخلی از فرد گرفته شده، اما به تجربه هر روزه می دانیم که به راحتی برای جهت دادن به افکار مردم بر علیه فعالین در برنامه های تلویزیونی از آنها استفاده می شود. امری که البته برخلاف اصل قانونى بودن جرم و مجازات‌ها و حفظ حریم خصوصى افراد، قانون آیین دادرسی کیفری و قانون حفظ آزادى‌ها و حقوق شهروندى مصوب ۱۳۸۳ نیز هست.

آگاهی به این امر باعث می شود که زندانی به این بازجویی ها اشراف داشته و تلاش کند با کوتاهترین پاسخ ها و کمترین اطلاعات با بازجویان طرف شود و بداند که همه این بازجویی ها می تواند برای اجرای پروژه اطلاعات سپاه و در سناریوی از قبل آماده شده شان تدوین شده و به شکلی که مورد نظر آنان است به نمایش تلویزیونی درآید.

بازجویی ها همه در جهت تحت فشار گذاشتن زندانی برای گرفتن اطلاعات و اعترافاتی ست که در مواردی حتی خود زندانی متوجه اهمیت آنها نیست؛ اطلاعاتی که در گپ و گفت و گو های به اصطلاح دوستانه با زندانی و یا پس از ایجاد فضای ارعاب و عصبی و در سکوت پس از آن، از زیر زبان زندانی خسته و خرد شده بیرون می آید تا بتواند ساعاتی به آرامش بگذراند. باید دانست که هر اطلاعاتی که برای بازجو مفید است، دادنش برای زندانی مضر بوده و می تواند وضعیت او را به مراتب وخیم تر کرده و حتی به اتکا همین اطلاعات حکم او سنگین تر شود.

این مسئله در مورد اعترافات مورد نظر بازجویان که معمولا با قول آزادی همراه است نیز صدق می کند. نمونه سعید ملک پور نشان می دهد که تن دادن به اعترافات مورد نظر اینان به امید آزادی، چگونه خود مبنایی برای صدور احکام سنگین تا اعدام گشته است. نمونه دیگر نیز اعدام آرش رحمانی پور است. بازجویان پس از شکنجه های روحی و جسمی بسیار که به آرش وارد کردند، به او گفته بودند که اگر در دادگاه و در مقابل دوربین اتهاماتی که آن ها می خواهند را بپذیرد، آزاد خواهد شد. آرش بعدا بر اساس همین اعترافات دروغین و به امید آزادی، اعدام شد.

توصیه: اعتراف به عملی که در چهارچوب قوانین این سیستم جرم است، به بهانه آزادی، تهدیدی دائمی برای شماست. حتی اگر به اصطلاح ازاد شوید، با چنین اعترافاتی می شود هر لحظه و هر حکمی در مورد شما صادر نمود. همیشه به یاد داشته باشید، اعتراف برای بازجو فقط جمع آوری مدرک علیه شما و دوستانتان است. از دادن این مدرک به آن ها خودداری کنید.

* صدور وثیقه های سنگین برای زندانی و ضبط پاسپورت فرد و ممنوع الخروج کردن وی

در پایان این دوره بازجویی و اعتراف گیری ، چنانچه زندانی آزاد شود، این به معنای پایان یافتن روند آزار و اذیت نیست. این آزادی آغاز دوره تحمل فشار و نگرانی های بسیار برای زندانی ست. زندانی با وثیقه سنگینی که عملا امکان فرار او را محدود می کند ازاد می شود و عملا امکان رهایی از این بن بست را ندارد و هر لحظه که بخواهند او را دوباره فرا خوانده و به راحتی تحت فشار و بازجویی های مجدد قرار می دهند. البته این موضوع هم همچون بسیاری موارد دیگر تنها مختص بند 2 الف نیست. بازپرسان مستقر در دادسرای انقلاب شهید مقدس (اوین)، در تمامی مراحل، از لحظه صدور حکم بازداشت برای کسانی که اطلاعات سپاه تصمیم به بازداشت آنها می گیرد، تا صدور قرارهای بازداشت موقت و نیز صدور قرارهای وثیقه سنگین، به عنوان دستوربگیران قضایی اطلاعات سپاه عمل می کنند بدون آن که در عمل، از استقلال قضایی برخوردار باشند

حتی پس از آزاد شدن هم زندانی به اصطلاح آزاد شده دائم نگران پخش فیلم های اعترافاتش به سر می برد. اعترافات ساختگی که می تواند باعث طرد فرد از خانواده و حلقه روابط دوستانه اش شود. بایستی ضمن طرح احتمال گرفتن چنین اعترافاتی تحت فشار، تا حد امکان خانواده ها را آماده کرده و اجازه ندهیم که وجود چنین فیلم هایی از اعترافات به اصطلاح “ضد” اخلاقی، به فرد زندانی فشار آورده و او را در دستان نا مرئی بازجویان گرفتار سازد.

در عین حال در اکثر موارد، فرد زندانی ممنوع الخروج شده و پاسپورت او که به دست ماموران افتاده، ضبط می شود. ضبط پاسپورت فرد، باعث می شوند که فرد حتی پس از خروج غیر قانونی از کشور نتواند از امکانات محدود بین المللی برای رسیدن به کشوری امن استفاده کند.

توصیه: تا حد امکان از پذیرش وثیقه های سنگین خود داری کنید. حفظ پاسپورت و مدارک اینچنینی نیز بایستی به طور جدی در دستور کار فعالین قرار گرفته و آنها را در جایی امن نگهداری کنند.

مقاومت در چنین سیستمی امری محال نیست. امری ممکن و عملی ست. برای چنین مقاومتی باید فعالین به ملزومات آن آگاه بوده و تلاش جدی برای تجهیز دائم خود به این ملزومات را به کار گیرند.

نوشته ی شادی امین

احساسات یک زندانی

بیرون وقتی می خواهید کسی را بترسانید او را تهدید به بازداشت می کنید. یعنی نهایت همه چیز زندان است. اما وقتی کسی را می گیرید و می برید زندان و نهایت و ته زورتان را به او نشان می دهید آن فرد دیگر ملاحظه ای نخواهد کرد و همچنان جلو شما خواهد ایستاد.

مرا که آدم تندی نبودم می گیرند می برند انفرادی من دیگر رعایت چه چیزی را باید بکنم؟ ملاحظه چه را باید بکنم؟ وقتی ته خط را نشان می دهید و هر چه در زور و توانتان است می کنید، می گیرید، شکنجه می کنید، حکم می دهید، مرخصی نمی دهید و… خب فرد به این نتیجه می رسد که حاکمیت راهی برای گفتگو و ملاحظه نگذاشته و قاطعانه می ایستد.

ما فقط ظاهر را می بینیم که فلانی زندانی شد یا فلانی محکومیت اش تمام شد و آزاد شد. یا فلانی ۷ سال زندان دارد و.. زندان را عددی حساب می کنیم، می گوییم فلانی دو سال حکم دارد و تمام می شود و می رود. شاید در دیدگاه حاکمیت هم همین طور باشد اما تبعاتش کل خانواده و اطرافیان را در بر می گیرد.

متاسفانه مسئولان به این مسائل نه تنها توجهی ندارند بله وقیحانه برخورد می کنند.

واقعیت زندان این است که وقتی کسی آزاد می شود بقیه خیلی خوشحال می شوند ولی وقتی آزاد شدم روزهای اول همچنان فضای زندان با من بود فضای ذهنی ام در زندان بود و احساس میکردم باید بروم خانواده های زندانیان را ببینم که این خیلی سخت بود و فضای تلخی بود.
از طرفی همچنان استرس بود، استرس گرفتار شدن مجدد و بازگشت به زندان و… همان فضای ذهنی زندان هم همچنان بود، رفقایمان هم همان رفقای زندان بودند چه آنها که قبل ما زندان بودند و چه آنها که بعدتر آزاد می شدند.

این فاصله هایی که بین زندان و خانواده و بیرون ایجاد می شود خیلی تاثیر گذار است و زندانی که به زندان می رود دنیای دیگری برایش ساخته می شود و وقتی بیرون بازمی گردد مدت ها باید بگذرد تا این فاصله ها ترمیم شود. نمی توان گفت چقدر طول خواهد کشید که این فاصله ترمیم شود و…

چکیده ای از مصاحبه ی احسان محرابی با فرشته ی قاضی

هنگامی که به سراغ تو بیایند، چه کسی به فریادت خواهد رسید؟

ابتدا سلطنت طلب ها را تیرباران کردند . کسی چیزی نگفت ،چون همه سلطنت طلب نبودند . سپس کردها و ترکمن‌ها را قتل عام کردند. کسی چیزی نگفت چرا که‌ همه‌ کرد و ترکمن نبودند. بعد کمونیستها و دموکرات ها مورد تهاجم قرار گرفتند. کسی چیزی نگفت چرا که‌ همه‌ کمونیست و دموکرات نبودند. آن گاه‌ مجاهدین را به‌ جوخه‌های اعدام سپردند. کسی چیزی نگفت چرا که‌ همه‌ مجاهد نبودند. بعد نویسندگان، روزنامه‌ نگاران و هنرمندان را پنهان و آشکار کشتند. کسی چیزی نگفت چرا که‌ همه‌ نویسنده‌، روزنامه‌ نگار و هنرمند نبودند. بعد سراغ درویش های گنابادی رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه درویش گنابادی نبودند. بعد سراغ معلم ها و کارگرها رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه معلم و کارگر نبودند. بعد سراغ بهایی ها رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه بهایی نبودند. بعد سراغ از اسلام برگشته ها رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه از اسلام برنگشته یودند. بعد سراغ زن ها و بدحجاب ها رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه زن نبودند و بدحجاب نبودند. بعد سراغ دانشجوها رفتند. کسی چیزی نگفت چون همه دانشجو نبودند. حال اصلاح طلب حکومتی و آدمهای عادی در زندان شکنجه و کشته می شوند تو هنوز ساکتی؟ فردا که به سراغ تو بیایند …. کسی نیست که حتی در مقابل نگاه های پر از پرسش تو سکوت کند

اینجا ایرانه !

ماهواره ممنوعــه، اینترنت فیلتـره، شراب حرامـه، رابطه با جنس مخالف گناهـه، امنیت خیـاله، عشق نـایـابه، خیانت رواجـه، دروغ نقـل و نبـاته، آینده سیاهــه و هوا آلــوده اینجا ایرانه»

شب زنده داری و بیداری اسلامی !

اگر شب ها خوابتان نمی برد از گرانی و بیکاری و خفقان نیست، شما به بیداری اسلامی مبتلا گشته اید !

آرزویی که جمهوری اسلامی در حسرت آن باقی ماند !

جمهوری اسلامی آرزوی داشتن ارتش 20 میلیون نفری را داشت ، ولی الان 50 میلیون نفر آرزوی سرنگونی اش را دارند !